رضا قليخان هدايت

2238

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گفتار در وفات مريم ناهيد و تعزيه‌دارى خسرو و جواب نوشتن شيرين به خسرو چو خسرو بر فسوس مرگ فرهاد * به شيرين آن‌چنان تلخى فرستاد چنان افتاد تقدير الهى * كه بر مريم سرآمد پادشاهى درخت مريمش چون از بر افتاد * ز غم شد چون درخت مريم آزاد نرفت از حرمتش بر تخت شاهى * نپوشيد از قباها جز سياهى چو شيرين را خبر دادند از انكار * همش گل در حساب افتاد و هم خار دلش تخم هوس فرمود كشتن * جواب نامهء خسرو نوشتن در اين صندل سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى عروس شاه اگر در زير خاك است * عروسان دگر دارد چه باك است مرنج اى شاه نازك دل درين رنج * كه گنج است آن صنم در خاك به گنج عنان آن به كه از مريم بتابى * كه گر عيسى شوى گردش نيابى نه هر كش بيش پيرى پيش ميرد * بدين سختى غمى در پيش گيرد دل نغنوده بىاو بغنوادت * چنان كز ديده رفت از دل روادت بناليدن مكن بر مرده بيداد * كه مرده صابرى خواهد نه فرياد ز بهر چشمه‌اى مخروش و مخراش * ز فيض دجله گو يك قطره كم باش بشادى بر لب شط جام جم گير * كهن زنبيلى از بغداد كم گير تو در قدرى و در تنها نكوتر * تو لعل و لعل بىهمتا نكوتر گر آهويى ز صحرا رفت بگذار * كه در صحرا بود زين جنس بسيار بتى گر كسر شد كسرى بماناد * غم مريم مخور عيسى بماناد چه خسرو نامهء شيرين فروخواند * از آن شيرين سخن حيران فروماند به دل گفتا جواب است اين نه جنگ است * كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است به شكار رفتن خسرو و از آنجا به جانب قصر شيرين آمدن و در بستن شيرين به فالى چون رخ شيرين همايون * شهنشه سوى صحرا رفت بيرون سپهداران علم بالا كشيدند * دليران رخت بر صحرا كشيدند